می خواستم برای تو چیزی... ولی نشد
پیراهن سفید و تمیزی... ولی نشد!
من باشم و تو باشی و باغ و دو صندلی
من باشم و تو باشی و میزی... ولی نشد
سوغات روزهای سفر را بیاورم
بنشینم و تو چای بریزی... ولی نشد
می خواستم برای دلم دست و پا کنم
از چنگ عشق راه گریزی! ولی نشد!
یا لااقل بدون تعارف بگویم از
اینکه برای من چه عزیزی! ولی نشد!
گفتی: بخند و قول بده بعد ازین دگر
در پیش چشمم اشک نریزی... ولی نشد!
گفتم قبول کن که دلی عاشقت شده
می خواسته برای تو چیزی... ولی نشد!
نظرات شما عزیزان:

.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
برچسبها: نشد




















